برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
سلام دوستان. با نت گوشی درخدمتتون هستم. امیدوارم خوب باشید.
صبح سرد و لرزونکی شما به خیر.
دو روزه که دماغ بنده چک و چک میکنه و دائم عطسه میزنم و همش لرز دارم. خوب اینها نشانه ی چیست؟ سرماخوردگی؟ نهههه!!!!!
امروز حسابی سرم شلوغه ، ان شاءالله بعد از ساعت کاری درخدمتتون هستم.
فعلا روزتون خوش.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
نشستم تو قطار و منتظرم تا راه بیفته.
گاهی دلم میخواد برم تو غبارها گم بشم.
برم و ارتباطم رو با تموم دنیایی که منو میشناسه و خانوادم قطع کنم.
میترسم از اینکه یه روز دیوونگی چیره بشه و پشت کنم به همه چیز و برم توی یه روستای دورافتاده، تک و تنها زندگی کنم.
خدایا.........
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برف باریده.
توی این برف به سختی خودمو رسوندم به ایستگاه سرویس. چندجا ماشین ها تصادف کرده بودند. توی خیابون اصلی جاده یخ زده بود و نمک نپاشیده بودند در نتیجه سرسره بزرگی ساخته شده بود و ماشینها به سختی قابل کنترل بودند. چند بار به خودم گفتم : بخواب دخترجون، چرا میخوای بری سر کار. ولی باز هم نتونستم خودم رو راضی کنم که مرخصی بگیرم.
و اینچنین شد که الان در محل کار حاضرم.
برم به کارام برسم.
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58
برچسب: نویسنده: محمد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 15:58